تبليغاتX
۩۞۩ علمدار صبح ۩۞۩



با سلام خدمت شما دوستان و همراهان عزیزم ، دلیل این که اومدم و این مطلب رو نوشتم این که علی رغم میل باطنی ام  و به دلیل مشکلات شخصی دیگه نمی تونم این وبلاگ رو به روز کنم. فلذا از تمامی دوستانی که در این یک سال و نیم عمر این وبلاگ چه با دادن نظر و یا  طریق راه های مختلف به بنده اظهار لطف کردند کمال تشکر و قدر دانی رو دارم و امیدوارم که همواره دعای خیر شما شامل حال من باشد.

و بالاخره علمدار صبح هم به تاریخ پیوست.

و حرف اخر شعری درباره احمد کاظمی ..................

باز اينک ياد ياران کرده‌ام

ياد آن پروانه‌هاي سوخته

جبهه سرداران گمنامت کجاست

وه که گوهرهاي خود گم کرده‌ايم

ياد جبهه ، ياد مجنون کرده‌ام

يادجبهه ، ياد شبهاي کمين

ياد اشک و ناله‌هاي نيمه شب

ياد ياران بسيجي کرده‌ام

اسوه‌ي مجذوب ديدار خدا

کاظمي شايسته عشق و لقا

خاکيان را درس مستي ياد داد

گر ز اوج آسمان بر خاک شد

با ولايت وصل در خورشيد شد

اينک اين دل ياد شرهاني کند

ياد همت ، سرفراز دارها

عشق را سر فصل جانبازي کنم

کو ز جام عاشقي سرمست شد

سرنوشت عاشقي يکسربلاست

اشک غم بر گونه‌ها افشانده‌ايم

مرگ ياران ، رمز و راز زندگي‌است

گر به دنيا بهر ما کاشانه نيست

يارب اينک درد ما را چاره کن

ياد گلزار بهاران کرده‌ام

آتشي اندر دلم افروخته

سرخوشان جرعه جامت کجاست

ما برادرهاي خود گم کرده‌ايم

ياد بدر و ياد کارون کرده‌ام

ياد رفتن در ميان دشت مين

ياد بيتابي و عشق سوز شب

ياد شب‌هاي دوئيجي کرده‌ام

کاظمي آن يادگار جبه‌ها

جلوهاي روشن ز ايثارو وفا

راه عشق و حق پرستي ياد داد

رهسپار عرش و بر افلاک شد

تا ابد پاينده  جاويد شد

ياد خرازي و رداني کند

ياد ايثار جلال افشار‌ها

ياد همت ، ياد خرازي کنم

چون اباالفضل علي(ع) بي‌دست شد

راه‌بيدردان ز راه ما جداست

عاشقان رفتند و ما وا مانده‌ايم

ماندن ما ، معني شرمندگي‌است

بهتر از الطاف صاحب خانه چيست؟

در رهت چون عاشقي ، آواره کن

 

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388;ساعت 18:10;  توسط سعید;  | 

اللهم زيني فيه بالستر والعفاف و استرني فيه بلباس القنوع والکفاف واحملني فيه علي العدل والانصاف وامني فيه من کل ما اخاف بعصمتک يا عصمه الخائفين

خدايا در اين روز مرا به زيور ستر وعفت نفس بياراي وبه جامه قناعت وکفاف بپوشان وبه کار عدل وانصاف بدار واز هر چه ترسانم مرا ايمن ساز به نگهباني خود اي نگهدار وعصمت بخش خدا ترسان عالم .
 
 
دعای روز دوازدهم 119 0:00:58
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388;ساعت 11:9;  توسط سعید;  |